تبلیغات اینترنتیclose
گزیده اشعار 7
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
شعر و ادب پارسی
تو گناه من (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:43 تعداد بازديد : 947 |

تو گناه من

 

 

سیب ها گناه آدمند ، تو گناه من

سرخ گونه های توست بهترین گواه من

گرچه باورت نمی شود ولی حقیقتی است :

مرگ اشتباه زندگی است، اشتباه من

من حساب سال و ماه را نه، گم نکرده ام

وعده ی من و تو روز مرگ بود ماه من!

من اسیر خویشم این گناه بودن من است

ور نه تو کجا و گریه های گاه گاه من

نیستی و بی تو تهمتی به نام عقل

چون گلوله ای نشسته بر شقیقه گاه من

من نگفته ام شبیه آخرین نگاه تو

تو نگفته ای شبیه اولین گناه من

پشت میله های حبس مانده ای و بر تنت

جامه ای است رنگ شعر های راه راه من

شمع نیستی ولی به شوق چشم های تو

می پرند بال های خسته گِرد آه من

کاشکی بیاید او که رنگ چشمهای توست

تا که وا شود سپیده در شب سیاه من

سیب ها شکوفه می دهند اگر چه دیر

سرخ گونه های توست نازنین، گواه من

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
رقص آتش (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:40 تعداد بازديد : 920 |

رقص آتش

 

 

آتش ادای رقص مرا در می آورد

مي رقصد و دوباره ادا در می آورد

کبريت می زند شب پاييزی مرا

از خش خش نسيم صدا در می آورد

گاهی مرا به شوق، به شادی، به هر چه سيب

گاهی به ياد خنده ی مادر می آورد

اين تيک تاک پیر که آواز گام اوست

 ما را ز بهت ثانيه ها در می آورد

فردا همين قبيله پُر های و هوی اشک

 پيش تو چشمهای مرا در می آورد

هر شب کسی دو دست نه، دو خواهش عجيب

 از آستين خيس دعا در می آورد

يک لحظه بعد باز همين اشتهای پير

سر از ميان شانه ی ما در می آورد

اين دوره گرد پير که مرگ است نام او

هرجا که شد دلی ز عزا در می آورد

يک لقمه نان سير گدا هر کجا که شد

از سفره های نان و نوا در می آورد

مثل سکانس آخر يک ماجرا شبی

سر از پلاک خانه ما در می آورد

 

 

محمد حسین بهرامیان

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
تمام زندگی پر (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:39 تعداد بازديد : 1016 |

تمام زندگی پر

 

 

 


قناری، سار، بلبل پر؛ پرستو پر، کبوتر پر

خزانسوزست باغ دل هرآن گل نازنين تر پر

من وحسرت نشينی ها، من و اين سخت جانی ها

تو از دلبستگی ها پر، تو تا يک آسمان پر، پر

تمام زندگی تکرار يک کوچ است يک پرواز

تمام زندگی تکرار يک گل، يک گل پرپر

تو و چون گل شکفتن ها، تو و تا اوج رفتن ها

من و خار جنون در دل، من و تيرخطر در پر

تمام سينه سرخان روی بال خويش می بردند

تو را ، وقتی که زخم يک کبوتر داشتی بر پر

چه می خواهی دگر از من؟ بگير و يک جنون بشکن

اگر آيينه  آيينه، اگر دل دل، اگر پر پر

من از افسانه موهوم دل بايست می خواندم

که در اسطوره ی آتش سياوش پر، سمندر پر

هميشه قسمتم اين کنج محنت نيست می دانم

به سوی چشمهايت می گشايم روزی آخر پر

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
سیب (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:44 تعداد بازديد : 538 |

سیب

 

 

 

يک غزل گفته ام مثل يک سیب ، با رديف بيفتد بیفتد

شايد اين شعر بی مايه باشد ، شايد اين قافيه بد بیفتد

من ولی امتحان کردم امشب ، آسمان ريسمان کردم امشب

شايد اين شعر بی مايه روزی ، دست يک روح مرتد بيفتد

من ولی در پی يک سوًالم : اين که پايان اين ماجرا چيست؟

اين که آخر چرا مرگ بايد روی يک خط ممتد بيفتد؟

شعله بايد بر انگيزم ازخويش ، دار بايد بياويزم از خويش

تا کی آخر در آيينه چشمم ، بر نگاهی مردد بيفتد

بر لب بام خورشيد بوديم ، بر لب بام خورشيدآری

بر لب بام خورشيد ناگاه ، ماه در پايت آمد بيفتد

اشک بر سطر لبخند افتاد ، خواندم از گونه های تو در باد

سيب يک لحظه، يک اتفاق است ،اتفاقی که بايد بيفتد

اتفاقی شبيه شکستن،  خلسه ای مثل از خود گسستن

اتفاقی که امروز...  فردا... يا نه  ،هر لحظه شايد بيفتد

خيز ودر شهر غوغا کن آزر! آتشی تازه بر پا کن آزر

رفته است آن تبر دار ديروز، پای بت های معبد بيفتد

موج بايد برانگيزی از من ، ماه بايد بياويزی از من

موج يا ماه تا نبض دريا ، يک دم از جزر و از مد بيفتد

*****

مرگ طنزی فصيح است آری ، بايد از عمق جان خواند وخنديد

گرچه اين شعر بی مايه باشد ، گرچه اين قافيه بد بيفتد

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
گل پری 1 (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:36 تعداد بازديد : 549 |

گل پری 1

 

 

 

ماه اگـر در شبکلاه زر زری زیبـاتر است

مـاه عالمتاب من در روسری زیبـاتر است

گـر چه زیبا می زند  پیدا شدن بر مـوی او

گـم شدن در آن شب نیلوفری زیبـا تر است

عـشــق را در گـنـــجه ً سبز قـدیـمی دیده ام

چشـمش از نار و ترنج کودری زیباتر است

"همـدلــی از همـزبانی خوشتر...." اما اینکه تو

با زبـان از همدلان دل می بری زیباتر است

مــادرم می گفت دختـــر هـای باغ لشــکری

مثل حوری هر یک از آن دیگری زیباتر است

سینـه ریز ســکه کوب دختــرانش در غروب

از قِران آفتــاب و مـشـــتری  زیبــاتر اسـت

من به او می گفتم  اما - خوب یا بد- گـل پری

گل پری از هر چـه حوری و پری زیباتر است

ولولای دخــتران مثل گــل  بــــر روســریش

از سـکوت این شب کــاکـل زری زیباتر است

او که من می خواهمش گلخنده های شرقی اش

توی بــاغ رنگ رنگ روســری زیبــاتر است

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
گل پری 2 (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:34 تعداد بازديد : 1032 |

گل پری 2

 

 

روی تخـت سـبـز مخمـل می نشـیـنـد گـل پری

عاشـق است از بوسه گل می آفریـند گـل پـری

گـاه گـاهی مثـل یک مــاهی کـه می افتد به دام

توی تــور سـبـز پو لک می نشـیـنـد گـل پـری

عــود و اسـپـنـد و حـنا و لاله  و قـرآن و شــمع

لالــه را از آن میــان بر می گـزیـنـد گـل پـری : 

...لاله ســـرخه ، لالـه زرده ، لاله اومد خونمون
تو لباس سرخ مخمـل گـل به ســر زد خونــمون
تـو لبــاس ســرخ مخـمـل لالـه روشـن می کــنه
ســینه ریـز سـکه کـوب نـقــره گـردن مـی کــنه
فـیـتـیـله ش ابریشــمی و روغـنش اشـک چیشه
لالـه ی  رودم نـمـی ســـوزه نـمـی دونـم چــشـه
یار مبارک... نه؛ همین جا یکدم از خود می رود

مــی رود در آیـنــه خـــود را بـبـیـنـد گـل پــری

"مـــن وکـیــلم ؟" بــار سـوم نیـز می پرسند از او

رفتـه است از باغ روًیــا گـل بچـیـنـد گــل پـری

سـفره اش یک مــاه کـم دارد که آنـهم مــادرست

کــاش می شـد خنـچه را از نـو بچـیـنـد گل پری

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 صفحه بعد