تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
شعر و ادب پارسی
سیب (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:44 تعداد بازديد : 538 |

سیب

 

 

 

يک غزل گفته ام مثل يک سیب ، با رديف بيفتد بیفتد

شايد اين شعر بی مايه باشد ، شايد اين قافيه بد بیفتد

من ولی امتحان کردم امشب ، آسمان ريسمان کردم امشب

شايد اين شعر بی مايه روزی ، دست يک روح مرتد بيفتد

من ولی در پی يک سوًالم : اين که پايان اين ماجرا چيست؟

اين که آخر چرا مرگ بايد روی يک خط ممتد بيفتد؟

شعله بايد بر انگيزم ازخويش ، دار بايد بياويزم از خويش

تا کی آخر در آيينه چشمم ، بر نگاهی مردد بيفتد

بر لب بام خورشيد بوديم ، بر لب بام خورشيدآری

بر لب بام خورشيد ناگاه ، ماه در پايت آمد بيفتد

اشک بر سطر لبخند افتاد ، خواندم از گونه های تو در باد

سيب يک لحظه، يک اتفاق است ،اتفاقی که بايد بيفتد

اتفاقی شبيه شکستن،  خلسه ای مثل از خود گسستن

اتفاقی که امروز...  فردا... يا نه  ،هر لحظه شايد بيفتد

خيز ودر شهر غوغا کن آزر! آتشی تازه بر پا کن آزر

رفته است آن تبر دار ديروز، پای بت های معبد بيفتد

موج بايد برانگيزی از من ، ماه بايد بياويزی از من

موج يا ماه تا نبض دريا ، يک دم از جزر و از مد بيفتد

*****

مرگ طنزی فصيح است آری ، بايد از عمق جان خواند وخنديد

گرچه اين شعر بی مايه باشد ، گرچه اين قافيه بد بيفتد

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
گل پری 1 (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:36 تعداد بازديد : 550 |

گل پری 1

 

 

 

ماه اگـر در شبکلاه زر زری زیبـاتر است

مـاه عالمتاب من در روسری زیبـاتر است

گـر چه زیبا می زند  پیدا شدن بر مـوی او

گـم شدن در آن شب نیلوفری زیبـا تر است

عـشــق را در گـنـــجه ً سبز قـدیـمی دیده ام

چشـمش از نار و ترنج کودری زیباتر است

"همـدلــی از همـزبانی خوشتر...." اما اینکه تو

با زبـان از همدلان دل می بری زیباتر است

مــادرم می گفت دختـــر هـای باغ لشــکری

مثل حوری هر یک از آن دیگری زیباتر است

سینـه ریز ســکه کوب دختــرانش در غروب

از قِران آفتــاب و مـشـــتری  زیبــاتر اسـت

من به او می گفتم  اما - خوب یا بد- گـل پری

گل پری از هر چـه حوری و پری زیباتر است

ولولای دخــتران مثل گــل  بــــر روســریش

از سـکوت این شب کــاکـل زری زیباتر است

او که من می خواهمش گلخنده های شرقی اش

توی بــاغ رنگ رنگ روســری زیبــاتر است

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
گل پری 2 (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 7, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:34 تعداد بازديد : 1033 |

گل پری 2

 

 

روی تخـت سـبـز مخمـل می نشـیـنـد گـل پری

عاشـق است از بوسه گل می آفریـند گـل پـری

گـاه گـاهی مثـل یک مــاهی کـه می افتد به دام

توی تــور سـبـز پو لک می نشـیـنـد گـل پـری

عــود و اسـپـنـد و حـنا و لاله  و قـرآن و شــمع

لالــه را از آن میــان بر می گـزیـنـد گـل پـری : 

...لاله ســـرخه ، لالـه زرده ، لاله اومد خونمون
تو لباس سرخ مخمـل گـل به ســر زد خونــمون
تـو لبــاس ســرخ مخـمـل لالـه روشـن می کــنه
ســینه ریـز سـکه کـوب نـقــره گـردن مـی کــنه
فـیـتـیـله ش ابریشــمی و روغـنش اشـک چیشه
لالـه ی  رودم نـمـی ســـوزه نـمـی دونـم چــشـه
یار مبارک... نه؛ همین جا یکدم از خود می رود

مــی رود در آیـنــه خـــود را بـبـیـنـد گـل پــری

"مـــن وکـیــلم ؟" بــار سـوم نیـز می پرسند از او

رفتـه است از باغ روًیــا گـل بچـیـنـد گــل پـری

سـفره اش یک مــاه کـم دارد که آنـهم مــادرست

کــاش می شـد خنـچه را از نـو بچـیـنـد گل پری

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
اهل دور دست آسمان (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 6, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:32 تعداد بازديد : 483 |

اهل دور دست آسمان

 

 

 

باورت نمی شود، منم که سبز ایستاده ام

زخم ریشه کرده در تنم که سبز ایستاده ام

سرو سر به زیر ریشه در هوا، بگو، شنیده ای؟

واژگون واژگون منم که سبز ایستاده ام

از بلند زین به پای بوس خاک اوفتاده ام

دار خود سوار می کنم که سبز ایستاده ام

هرقنوت خسته خاکسارم آسمان به دل مگیر

گر گرفته باغ دامنم که سبز ایستاده ام

غنچه نه، شکوفه نه، غزل نه !...باورت نمی شود

اهل شهر دود و آهنم که سبز ایستاده ام

پشت این چراغ های سرخ ...زرد ...سبز ...بی عبور

من تو را مرور می کنم که سبز ایستاده ام

من به مرگ سیب واقفم که سرخ اوفتاده ام

من به سیب مرگ مومنم که سبز ایستاده ام

ای دل، ای دل شکسته ، آسمان زخمی تو را

رنگ آفتاب می زنم که سبز ایستاده ام

مه گرفته شهر را ولی هنوز می شناسمت

خوب من !ببین منم... منم که سبز ایستاده ام

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
گوش به زنگ (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 6, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:30 تعداد بازديد : 369 |

گوش به زنگ

 

 

 

می ترسم از صدا، که صدا عاشقت بشود

این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود

گفتم به باد بگویم تو را... نه... ترسیدم

این گرد باد  سر به هوا عاشقت بشود

پوشیده ای سفید،کجا سبز من! نکند

نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود

بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار

پروانه سوز خانه ی ما عاشقت بشود

حالا تو گوش کن به غمم شهربانو! تا

در قصه هام شاه و گدا عاشقت بشود

بالا نگاه نکن آفتاب لایق نیست

می ترسم آن بلند بلا عاشقت بشود

مال منی تو، چنان مال من که می ترسم

حتی خدا نکرده خدا عاشقت بشود

خورشید قصه ی مادر بزرگ یادت هست؟

خورشیدمی تو ،ماه چرا عاشقت بشود

وقتی نشسته این منِ خاکی به پای غمت

باز این گدای بی سر و پا عاشقت بشود؟

عمری است گوش به زنگم، چرا؟...که نگذارم

حتی درنگ ثانیه ها عاشقت بشود *


*********************************

* اين شعر اوست، خود او، بعمد نا موزون

تا تو، تويِ مخاطب او عاشقش نشوي

 ********************************

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
ماه آشنا (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 6, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:27 تعداد بازديد : 442 |

 ماه آشنا

 

 

به مهربانی های بابک اسفندیاری عزیز

خراب و غمزده صد زخم در صدا دارم

خراب خاطره هایی که با شما دارم

هنوز مضطرب این شب سیه پوشم

هنوز در به در این شب عزا دارم

مرا ببخش اگر مثل بغض ماهی ها

میان تُنگ نگاه تو ولولا دارم

خدا مرا و  تو را و  ستاره را دارد

و من تو را و  خدا و  ستاره را دارم

میان منعکس چشم های شیشه ایم

نگاه کن که ببینی دو تا خدا دارم

دو تا خدا نه ...دو تا بت...دو تا هبل....عزّی

دو تا صنم...نه....دو تا  قبله دعا دارم

دو تا خدا که خراب هم اند و می دانند

خراب و غمزده صد زخم در صدا دارم

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
یک تکه باران (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 6, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:26 تعداد بازديد : 375 |

 یک تکه باران

 

 

 

 

ازآتشم خاکستری بر جا نمانده است

بر خاک من خاکستری حتی نمانده است

من هفت صحرای جنون را بو کشیدم

حتی غبار دامن لیلا نمانده است

پاتابه ی زر دوز دختر بندری ها

در خواب خیس جاشوی دریا نمانده است

چیزی از آواز غریب موج و مرجان

در ونگ ونگ گوش ماهی ها نمانده است

من دخترم را دست باران داده بودم

گردی از آن توفان باران زا نمانده است

می گردم و از هرچه باران ،هرچه دریا

یک رو سری آبی از او در خانه مانده است :

لا لا گُلُم لا لا پرنده  ی مهربونُم

هی می کشه آتیش به بُنج لونِمون دست

او شُو که رفتی غم چه تیفونی بپا کِرد

شستیم از او شُو هر دومون از جونمون دست

ای شُو بلا ،ای شُو سیا ،ای شُو شَلاله

ای شُو وَخی ور داره ای رو شونمون دست،

کِل می کشن پرمونکا رو حوض قالی

دس می کشن رو خاک سرد خونه مون دست

*

پروانه نام دفتر شعر خودم بود

تنها دو برگ از دفتر پروانه مانده است

تنها دو دل بر تک درختی سرد و خاموش

از خواب شیرین دو تا دیوانه مانده است

از کوچ ایل من اجاقی سرد می ماند

از آتشم خاکستری اما نمانده است

می گردم و از هر چه او یک تکه باران

تنها همین، تنها همین در خانه مانده است

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
بلوز (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 6, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:25 تعداد بازديد : 385 |

بلوز

 

 


آفتاب بی دلیل این یکی دو روز

ای هماره! ای همیشه! ای تو تا هنوز!

  نا کجای هیچ روز هرکجای هیچ!

هیچگاه هر کجای هر چه هیچ روز!

  گل پری! پری! پری! چه کرده با دلت

قصه ی پریده رنگ دیو کینه توز؟

  یا مرا به باغ سبز قصه ات ببر

یا به روی آن قبای صورتی بدوز

  یک دو روز می شود که لانه کرده است

یک پرنده قشنگ زیر آن بلوز

  آفتاب من! بگو چه وقت؟ کی؟ کجا ؟

خنده های شرقی تو می کند بروز؟

  چشم از این غروب سرد بی رمق بپوش

روی وصله ی قبای هر چه گل بدوز

  ای که هرچه گل از آتش تو شعله ور!

ای که هرچه لاله ازغم تو داغ سوز!

  شرجی توام تو ای نگاه قهوه ای

ای هزارو یک شب همیشه تا هنوز

  شهرزاد من بگو چه کرده با دلت

قصه پریده رنگ دیو کینه توز

  شرجی توام تو ای فروغ ناگهان

ماضی مضاف هر چه فعل دلفروز!

  تا کنون گاه گاه تا همیشه تا...

آفتاب بی دلیل این یکی دو روز!

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
پیشنماز (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 5, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:15 تعداد بازديد : 489 |

پیشنماز

 

 

 

 

آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربین آن جماعت مغرور شب پرست
 

یک تکه آفتاب؟ نه یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است

 

"چادر نماز گل گلی انداخته به سر"

افتاده از بهشت بر این ارتفاع پست
 

این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست

این چندمین ردیف نمازی خیا لی است
 

گلدسته اذان و من های های های

الله اکبر و... َانَا فی کُلِّ وادِ ... مست
 

سُبحانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و  لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت
 

سُبحان ربِّ هر چه دلم را ز من برید

سُبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست
 

یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم)

(او فکر می کنیم در این پرده مانده است
 

..................................................
 

سارا سلام... اشهد ان لا ا له ... تو

با چشمهای سرمه ای... ان لا ا له ...مست
 

دل می بری که...  حیّ علی ... های های های

" هر جا که هست پرتو روی حبیب هست"
 

بالا بلند! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب.. اشهد ان...دردلم نشست
 

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

 

سُبحانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و  لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

 

سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من برید

سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست

 

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا .. بحمده

سُبحان ربی ا لــْ ... من و سارا دلش شکست
 

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا به هم رسیــ...

سُبحانَ تا به کی من و او دست روی دست؟
 

زخمم دوباره وا شد و  ایاکَ نستعین

تا اهدنا ا لصـْ ... سرای تو راهی نمانده است
 

یک پرده باز بین من و او کشیده اند)

( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
این وصله ها به ماه نمی چسبد (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 5, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:14 تعداد بازديد : 915 |

این وصله ها به ماه نمی چسبد

 

 

 

آنســــوتر از تمــــــامی قـول و قـرار ها

پاییـز را قــــدم زده ام بـی تو بــــــــارها

پاییز کوچه با دو سه تـا تــاک ریخـــــته

هــی برگ برگ می تکد از شاخسـارها

امروز جمــــعه، چنــــدم آذر، خیـــال کن

داری قـــــرار بــا من دل بیقــــرار...هـا

یک تخت، تخت ساده چوبی، من و  تو و...

گنجشــــک هـــای جاده چالوس، سارها

یک باغ در تصــرف شـــــــــوم کلاغ ها

یک کـــــاج در محـاصـــره قــارقــارها

قلیــان و چـای، طعـــم غزل بر لبـان من

چشــم تو،  شـــاه بیت همه شـاهکــارها

من جنـگلم، به مخمل خورشید متهـم

سر می کشـــــند از در و دیوار، دار ها

من زنـــده ام هنوز ولـی گوش کن، ببین

سر می رســند از همـه جا لاشخــوارها

یلدا ترین شب از شب گیـســـوی باغ را

می زخمم از چکـــــاچک خـون انــارها

بگذار عاشـــقـانه بمیـــــــــرم به پـای تو

گردن بگیر مرگ مرا گـرچه دار ها....

ای گردباد خسته ی بی تکسـوار! های!

گــم کـــرده ایم رد تو را در غبـــــــارها

یک شـب بیا تو با چمــدانی پر از سلام

در ازدحــــــــــــام مـبـهـم سوت قطـارها

بـاز آن نگــــــاه مخمــــــلی نخ نمــای را

چون گل بدوز بر تـن ما وصــــله دارها

ما خسـته ها، فنا شده ها، ور شکسته ها

ما بد قواره هــــا، یله هـــا، بـد بیـــار ها

***

امروز جمعه،  چنـــــــــدم آذر، خیال کن

هـــــی چکه چکه می چکم از انتظــارها

تو می رسـی و هلهله  برپاست خوب من

دســـــتی تکـــــــان بده به سرور چنارها

این کوچه باغ با دو سه تـا تـــاک ریخـته

هی برگ برگ می تکد از شــــــاخسارها

این بیت ، سمتِ مبهمِ بارانِ دیرگاه

این کوچه را قـــــدم زده ام بی تو بارها

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت