تبلیغات اینترنتیclose
تا هر چه ناپیدا (محمد حسین بهرامیان)
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
شعر و ادب پارسی
تا هر چه ناپیدا (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 3, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:01 تعداد بازديد : 319 |

تا هر چه ناپیدا

 

 

یلی کو تا دو روزی مرگ را از پا بیندازد؟

مرا بردارد از امروز و در فردا بیندازد

زمین بی چشم و رویی می کند جای شگفتی نیست

که تقدیرِ مرا دستِ مترسک ها بیندازد

فرو می افتد این فواره ی سرکش ولی بگذار

غرور خام او هی شانه را بالا بیندازد

امید ساحلی دارند آدمها، مبادا موج

تو را پای سبکباران ساحل ها بیندازد

تقلا می کند ماهی میان تُنگ و من در من

که تا بردارَدَم از خاک و در دریا بیندازد

مرا در خود بپیچان، گردبادم کن، بگو چشمت

مرا با شوق از این صحرا به آن صحرا بیندازد

جنونم غیرتی دارد به بلوا می کشد شب را

اگر مهتاب را بر خانه لیلا بیندازد

غروری کو که با صد شوق بر خیزانَدَم از پا

مرا بردارد و در هرچه ناپیدا بیندازد

 

 

محمد حسین بهرامیان

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت