تبلیغات اینترنتیclose
یک تکه باران (محمد حسین بهرامیان)
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
شعر و ادب پارسی
یک تکه باران (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 6, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:26 تعداد بازديد : 378 |

 یک تکه باران

 

 

 

 

ازآتشم خاکستری بر جا نمانده است

بر خاک من خاکستری حتی نمانده است

من هفت صحرای جنون را بو کشیدم

حتی غبار دامن لیلا نمانده است

پاتابه ی زر دوز دختر بندری ها

در خواب خیس جاشوی دریا نمانده است

چیزی از آواز غریب موج و مرجان

در ونگ ونگ گوش ماهی ها نمانده است

من دخترم را دست باران داده بودم

گردی از آن توفان باران زا نمانده است

می گردم و از هرچه باران ،هرچه دریا

یک رو سری آبی از او در خانه مانده است :

لا لا گُلُم لا لا پرنده  ی مهربونُم

هی می کشه آتیش به بُنج لونِمون دست

او شُو که رفتی غم چه تیفونی بپا کِرد

شستیم از او شُو هر دومون از جونمون دست

ای شُو بلا ،ای شُو سیا ،ای شُو شَلاله

ای شُو وَخی ور داره ای رو شونمون دست،

کِل می کشن پرمونکا رو حوض قالی

دس می کشن رو خاک سرد خونه مون دست

*

پروانه نام دفتر شعر خودم بود

تنها دو برگ از دفتر پروانه مانده است

تنها دو دل بر تک درختی سرد و خاموش

از خواب شیرین دو تا دیوانه مانده است

از کوچ ایل من اجاقی سرد می ماند

از آتشم خاکستری اما نمانده است

می گردم و از هر چه او یک تکه باران

تنها همین، تنها همین در خانه مانده است

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت