تبلیغات اینترنتیclose
يک بهاريه (محمد حسین بهرامیان)
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
شعر و ادب پارسی
يک بهاريه (محمد حسین بهرامیان) ( بهاریه هستی, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:56 تعداد بازديد : 898 |

يک بهاريه

 

 

 

 براي دخترم هستي

هستی بابا بهارمیاد، سنجاقکا پر میزنن

به گلدونا، به آدما، به زندونا سر میزنن

سخته تو باد پر بزنن اما زرنگی میکنن

سرخ و سفید و زرزری، باد و ای رنگی میکنن

نه نه نه ! من چی می گم؟ باد و هوا که رنگی نیس

مثل دلای بعضیا، اینقده سخت و سنگی نیس

کو که حالا با آدما بتونی آشنا بشی

با گرگایی شبیه ما زبونی آشنا بشی

بعضیا دیون بخدا، قیافشون مثل پری

خوب که نگاشون می کنی، به زشتی شون پی می بری

از اونور دنیا میان، جنگ نظامی می کنن

با تانکاشون به گنبدا، بی احترامی می کنن

برای کفترا باروت، به جای گندم می پاشن

نمک نمک با حرفاشون رو زخم مردم می پاشن

بعضیا هم این وری ین، سجاده هی آب می کشن

مداد سیا دستشونه، هی تو چیشا خواب می کشن

هر چه می گیم خستمونه، وعده ی فردا رو میدن

قربون آقا که همه، نشونی آقا رو میدن

بهتره از گلا بگیم، حرفای بدبد نزنیم

حرف دل خستمونو، به هر کی اومد نزنیم

بهتره از گلا بگیم گلا همیشه خندونن

قناریای نق نقو همیشه کنج زندونن

بهار همیشه شادیه، دف داره و دُهُل داره

روی قبای چین چینش، صد تا، هزارتا گل داره

هی پیش پاش تو آسمون ابر سفیدا می بارن

بارون میشه، چشمه میشه، هرجا اونا پا می ذارن

عید که میآد بزرگترا، سفره ی هف سین می چینن

سبزه و سیر و سکه رو، همچین و همچین می چینن

عید که میاد باز آق بزرگ، تو قاب جوونی می کنه

آینه جهاز ماه بی بی، خونه تکونی می کنه

عید که میاد گل می کنن، تو باغچمون شاپرکا

وول می خورن یواشکی، تو روسری دخترکا

ما می تونیم مثل گلا، شادیِ آدما بشیم

روی لبای یخ زده، مثل شکوفه وا بشیم

***

بهار دیگه ای داریم، گمونم اونو می شناسی

مامان میگه امام زمون، امام زمونو می شناسی

میاد میاد، یه روز میاد، یه روز از اون دورا میاد

یه روز از اون دورای دور، تو خواب مأمورا میاد

مأمورایی که مغرورن، مأمورایی که مأمورن

خون می ریزن، خون می پاشن، اما همیشه معذورن

شبکورایی که روز برا دشمنا شمشیر می زنن

خفاشایی که سایه ی خورشیدو با تیر می زنن

من نمی گم آخریه، من نمی گم اولیه

فقط همینو می دونم، خوابای اون مخملیه

معمولیه، مثل ماها، مثل راننده تاکسیا

مثل نگاه روشن و ساده ی بچه واکسیا

میاد میاد، یه روز میاد، یه روز از اون دورا میاد

مثل بهار از اونور کوچه ی مأمورا میاد

شاپرکا پر بزنید، صدا کنید، صدا بدید

به این خونه، به اون خونه، خبر به آدما بدید

بگید که منتظر باشن، دلا رو نذر او کنن

صحن و سرای چشما رو، آب بزنن، جارو کنن

عید و بهارمون میاد، تو زوزه ی تیر فشنگ

با سیصد و سیزده سوار، یه جمعه ی خوب قشنگ

 

 

 

محمد حسین بهرامیان



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت