تبلیغات اینترنتیclose
غم نان (محمد حسین بهرامیان)
پیچک (محمد حسین بهرامیان)
شعر و ادب پارسی
غم نان (محمد حسین بهرامیان) ( گزیده اشعار 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 0:13 تعداد بازديد : 358 |

غم نان

 

 

 

گاري سيب فروش سر ميدان افتاد

مرد از جاذبه در بهت خيابان افتاد

سيبها ريخت كه از مرد نماند چيزي

جوي پرشد كه دو سر عايله در آن افتاد

 بعد از آن كوچه نديدش به گمانم آن مرد

يك دو ماهي به همين جرم به زندان افتاد

 يا نه مثل همه ي مردم شيدا شايد

گذرش بر حرم شاه شهيدان افتاد

گره مشكل او دست خدا باز نشد

كار او باز به يك مشت مسلمان افتاد

او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد

سر و كارش به همين مردم نادان افتاد

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه

يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد

آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد

از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد

**

... و شب بعد زمين مرده ي او را بلعيد

جسدش در حرم شاه � شهيدان افتاد

گله آرام ميان شب عريان خوابيد

زخم چون گرگ به جان ني چوپان افتاد:

لا لالا برگ گُلُم! شاخه ي بيدُم لالا

يوسفُم دست كدوم گرگ بيابان افتاد؟

***

برف چون حوله اي آرام وسبكبار و سپيد

گرم روي تن عريان زمستان افتاد

برف باريد كه از مرد نماند چيزي

شاعري باز پي قافيه ي نان افتاد

 


 

 محمد حسین بهرامیان

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت